تبليغاتX
i Will
i Will

 یک وقت‌هایی مجبور می‌شوی بایستی و پشت سرت را نگاه کنی؛ این‌جور وقت‌ها چه

به تلخی مجبور به ایستادن شده باشی چه به شیرینی، لحظه‌های طلایی‌ای هستن

که می‌توانی بهترین استفاده را از آنها بکنی،اگر بخواهی!

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم بهمن 1389ساعت 20:32  توسط i Will | 
آن زمانی که تمام تار و پود بدن‌ات، تک‌تک سلول‌های جسم و جان‌ات یک‌پارچه «جاذبه» می‌شوند و هیچ آغوش هم‌جنس‌ای نیست که مثل قطب ناهم‌نام آهنربایی برای آهنربای دیگر، آرام بگیری به پهلو-ش...

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم بهمن 1389ساعت 20:34  توسط i Will | 
نمی‌دانم می‌توانم آن‌قدر منطقی باشم که اگر طرف پیروز ماجرا بودم، یک انتقادی که ممکن است تلاش‌ام را زیر سوال ببرد، به مسیر پیروزی‌م وارد بدانم یا نه.
همه‌ی عمر همین را تمرین می‌کنم...

+ نوشته شده در  جمعه یکم بهمن 1389ساعت 20:35  توسط i Will | 
خسته شدم.

خسته از ناجوانمردی های اطرافیان.

خسته از پیشنهادهای بیشرمانه‌ی زنان شوهر دار، دختران باکره، دختران بیوه، دختران...

من فرشته نیستم ولی گاهی خسته‌ی زمانه هستم... خسته‌ی دردها و خودسوزی‌ها درونیم. من چه کنم وقتی همسر دوستم پیشنهادی بیشرمانه را بدون هیچ ترسی ابراز می‌کند. من چه کنم وقتی همسر دیگر دوستم نگاه‌هایش سنگین است و درونم پر از کینه می‌شود. من چه کنم وقتی دوست دختر دوستم تلفن‌های مکرری می‌زند وقتی می‌داند من دوستش ندارم میدانم دلم جایی گیر است و دلم هیچ نمی‌خواهد... دلم گریه می‌خواهد دلم داد می‌خواهد دلم سوز می‌خواهد... دلم دیگر پاره پاره است؟

من چه کنم؟ کسی نیست که دردم را بشنود کسی نیست که بفهمد در چه برزخی افتاده ام. کسی نیست بفهمد من چه کرده ام که چنین روزهایی گرفتار شده ام. کسی نیست من را بفهمد کسی نیست من را دریابد کسی نیست من را احساس کند.

کاش به چیزی یا کسی اعتقادی داشتم. کاش می دانستم کجای کار اشکال دارد.

من قهرمان نیستم. من یک شکست خورده هستم.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم دی 1389ساعت 18:22  توسط i Will | 
خسته شدم.

خسته از ناجوانمردی های اطرافیان.

خسته از پیشنهادهای بیشرمانه‌ی زنان شوهر دار، دختران باکره، دختران بیوه، دختران...

من فرشته نیستم ولی گاهی خسته‌ی زمانه هستم... خسته‌ی دردها و خودسوزی‌ها درونیم. من چه کنم وقتی همسر دوستم پیشنهادی بیشرمانه را بدون هیچ ترسی ابراز می‌کند. من چه کنم وقتی همسر دیگر دوستم نگاه‌هایش سنگین است و درونم پر از کینه می‌شود. من چه کنم وقتی دوست دختر دوستم تلفن‌های مکرری می‌زند وقتی می‌داند من دوستش ندارم میدانم دلم جایی گیر است و دلم هیچ نمی‌خواهد... دلم گریه می‌خواهد دلم داد می‌خواهد دلم سوز می‌خواهد... دلم دیگر پاره پاره است؟

من چه کنم؟ کسی نیست که دردم را بشنود کسی نیست که بفهمد در چه برزخی افتاده ام. کسی نیست بفهمد من چه کرده ام که چنین روزهایی گرفتار شده ام. کسی نیست من را بفهمد کسی نیست من را دریابد کسی نیست من را احساس کند.

کاش به چیزی یا کسی اعتقادی داشتم. کاش می دانستم کجای کار اشکال دارد.

من قهرمان نیستم. من یک شکست خورده هستم.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم دی 1389ساعت 18:19  توسط i Will | 
چهار بار خیانت!

کم نیست؟ واقعا فکر نمی‌کنم جایی برای قلبت داشته باشم.

یک بار امکانش هست... دو بار شاید... ولی سومین و مخصوصا چهارمین بار هرگز اینطوری نیست.

دردناکه***

مخصوصا که می‌دونی اولین بار با دلخواه خودت بوده و تو بهونه تراشی می‌کنی... تو مست نبودی...

اگر مست بودی پس چرا با وجود اینکه از این کار باید پشیمون باشی نبودی و برای من کلی عشق در می‌کردی؟!!!

چرا می‌خواستی براش اس‌ام‌اس بدی؟ چرا از این کارت جلوی دوستت دفاع می‌کردی حتی وقتی که دوستت بهش فحش می‌داد تو می‌گفتی حیفه!

این قضیه شرم اور نیست؟

چرا بعدش توی بارها بوسیدن‌های طولانی با مردم داشتی؟

چرا باید با هر کسی می‌رقصیدی؟ چرا با من اینکارا رو کردی؟

و آخرین تیرت بدون شک دوستی تو با اون آدم بود... که حتی وقتی ایران بودی حاضر به بلاک کردنش نشدی!

این قضیه ترسناکه.

توی قلبت من تموم شدم.

این رو می‌دونم...

تو من رو شکستی... تو دوست داشتی تجربه های جدید داشته باشی ولی من هیچی...

تو خودخواه بودی و من رو می خواستی برای خودت ولی حاضر نبودی خودت را پاک نگه داری... هیچ وقت.

درد من همیشگی خواهد بود.

من شکسته ترین مرد جهانم و تو خوشحالترین زن.

من رو کشتی و بعد به آتیش کشیدی.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم دی 1389ساعت 15:51  توسط i Will | 

: See you on Thursday

me: great

but where

;0

:)

and when

11:12 PM 

Howraman: You're welcome to come to my place - I'll ,make some good coffee :-)

me: gerat

great

Howraman: Sometime in the evening?

me: ok

gerat

great

11:13 PM 

i know your address

Howraman: where from?

me: in your card

11:14 PM 

Howraman: oh yeah I forgot I gave you one. It's a shame you're not here when we are having the christmas dinner :-)

me: yes

11:15 PM 

i like to see danishchristmas

danish christmas

11:16 PM 

that time when you enjoying i will work on my thesis

Howraman: It is very cosy and nice, but we will be helding another party in the spring as well and there will be a lot of social events :-)

me: i want to talk about my thesis title

11:17 PM 

whith you

Howraman: hahaha, well then I will think about you when i enjoy some nice food and some good wine :-)

me: :)))

i am not jalous

11:18 PM 

but i am alittle jalous about good wine

please do not drink without me:)

11:19 PM 

Howraman: uhmm some very good redwine with nice dessert, music and some more wine :-)

me: you are bad iranian boy

11:20 PM 

i know you now

:))))))

ok enjoyy it

i will find another thing

that you become jalous for

11:21 PM 

ha ha ha

Howraman: what do you mean I'm a bad iranian boy?!

I don't think you can find something that can make me jalous!

me: yes

11:22 PM 

you can find in your scentence that what i mean when i wrote you are a bad iranaian boy

i am sure that i can find some thing which make you jalous

11:24 PM 

i bet you

Howraman: I think I am good iranian boy and I know you can not make me jalous.

Bring it on!

me: ok

we will see

iranian boy

11:25 PM 

oh sooryy i forget

bad iranian boy

11:26 PM 

Howraman: oki iranian girl!! Actually I think I will get some nice wine now and send you a little thought while I'm sitting in my couch and enjoying my self

me: :)

11:27 PM 

you are just one year older than me

11:29 PM

i do not know

why i wote that

but any way

Howraman: I don't know either, but I know I have some wine right now and you haven't

me: oh ihave

i have

ha ha ha

11:30 PM 

but i do not want to drink now

becuase i wnat to write my essay

and i need concenteration

:)

Howraman: But if you could you would love to have some wine as well

11:31 PM 

And bad iranian boy would maybe share some wine with you :-)

me: :)))

gerat

i know you now

11:32 PM 

you like drinking and wine

and that is a key

to make you jalous

ha ha ha

11:33 PM 

Howraman: That will not make me jalous, If you are drinking I only think it is great, because then you having a good time as well. And I love when people are happy

11:34 PM 

me: hhhhmmmm

yeh

that is good reason

for not coming jalous

but it is not enogh

howraman

11:35 PM 

i have to go and write my essay

:)

i enjoy talking or cahting with you

Howraman: Well enjoy sweety and good luck with your essay!

11:36 PM 

me: :)

Iwill meet you on thursday

and we can continue

11:37 PM 

untill that time i can think about ow i can make you jalous

how i can make you jalous

:)

11:39 PM 

Howraman: Yeah let us continue and good luck with the thinking, it is kind of you to think you me until thursday, but you will not find anything :-)

11:40 PM 

me: ok

11:42 PM 

Howraman: sleep tight :-)

me: thank you


+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم دی 1389ساعت 15:27  توسط i Will | 

تو توی نوشته هات دانسته رفتی خونش

me: hi

Howraman: Hey Saidah

me: i did not see you

here

10:23 PM

i have an important

Howraman: Sorry I didn't answer you yesterday

me: question

do not worry

Howraman: We can meet tomorrow if you have time

me: oh sorry

i am writing essya

:(

thursday morning

10:24 PM 

i will upload

my essay

and then i will be free

till 12

and also aafter 6 pm

thursday

:0

:)

10:25 PM 

Howraman: Are you free friday?

me: friday i will leave denmark

but i think i will be free untill 3 pm

10:26 PM

but friday is late

Howraman: Ok, let us meet thursday then

me: i have to write something to housing departemnt

now

howraman

i have to write now

:0

:)

10:27 PM 

Howraman: I could not find any thing in your contract saying you're not allowed to rent out the apartment

10:28 PM 

me: but i confirm that i will pay complete rent

i mean 18000 DKK

but i do not want and

i can not

so i asked them to find somone

instead of me

10:29 PM 

and they put my name in a list

and told me that

when they find somone

they will call me

but they have not called me yet

:(

my question is that

is there any low

10:30 PM 

that if i say i can not pay that money

they arrest me or

somthing happen for my education condition

?

10:32 PM 

Howraman: I says in your contract that you have to pay the money in two rates

Have you paid any money yet?

me: yes i paid first part

9000DKK

10:33 PM 

AND 2000DKK

FOR DEPOSIT

10:34 PM 

Howraman: And you have to pay the rest 1st of November

me: yes

for next three months

10:35 PM 

i want to write an email for them

10:36 PM 

and tell them i can not afford second part of my rent

i can not pay

Howraman: So the rent i 9000 for november and december

That is a lot of money

me: yes

sovember december

10:37 PM 

and juanury

my contract is until end of juanury

10:38 PM 

Howraman: oki. Well then the price is normal. 3000 for a month. I thought it was 9000 for two months

me: yes

no for three month

Howraman: You could have rented it out for november, but it is a bit too late to find someone now

10:39 PM 

me: yes

i know it is impossible that they find somone

in middile of semester

:(

10:40 PM 

Howraman: I was thinking just to write some notes at the faculty and our intranet.

10:42 PM 

me: i do not know

Howraman: what do you mean?

10:43 PM 

But do you want to give up the contract for the whole period? Where will you be staying when you come back from india

me: i do not know which way is the best way

yes i want to break my contract

for whole period

10:44 PM 

after coming back to denmark

i will live with one of my iranian friend

i think that period will be just 3 or 4 days

because i want to go iran

10:45 PM 

after india

so i am not worried about after india

:0

:)

Howraman: I though you will be in Denmark for a whole year?

me: yes

10:46 PM 

Howraman: But you're not staying in Denmark then?

me: i will come back to denmark from iran after 10th of jaunury

10:47 PM 

so i will have time to find aplace

for after juanury

and my friend will help me

10:48 PM 

Howraman: Ah okay, well then the situation is something else

10:49 PM 

I you're allowed to rent out this apartment I don't it is a problem to find someone.

People are always searching for apartments in copenhagen

me: but this apartment belong to university

and they just rent it to students

10:50 PM 

so i can not find somone now

to come and live here instead of me

and then i break my contract

10:51 PM 

Howraman: are you sure that you not allowed to rent it out to some other students?

me: i asked housing department

they told me that they will find students

10:52 PM 

but i have to think about my roomate

10:53 PM 

i do not want to bother her

10:54 PM 

i know that i have to pay that damn money at last

:(

Howraman: well that's life. It is always a risk when you live with someone else

10:55 PM 

me: like other iranian man

:))))

  

i am kidding

if i write an email to housing department

10:56 PM 

and tekk them that i can not pay money

i can not afford

9000DKK

What can happen for me

10:57 PM 

it can have effect on my education?

10:58 PM 

Howraman: no i don't think so. But you will have to stay another place anyway and still have to pay to the new place and 3000 is quite normal

me: no

i will not be in denmark 2 months

10:59 PM 

november and december

so i do not want to pay for that

Howraman: Yeah I understand that, but you have signed a contract

11:00 PM 

And you have to ask them if you can find someone else to rent the apartment

me: yes

that is a good idea

:)

thank you for helping

11:01 PM 

and spend your time for it

11:02 PM 

Howraman: If they say yes I can help you finding someone to rent it

I can ask all of my friends on facebook and at the faculty

me: thank you

befor i go and continue my essay

another thing

11:03 PM

did you remember that indian girl?

when we talked

she came

and stare at you

11:05 PM 

Howraman: yeah?

11:06 PM

me: i do not know you have girl friend or not but she likes you

Howraman: thanks I'm flattered :-)

11:07 PM 

Good luck with the essay and send me a text when you are free on thursday and the we can meet spmewhere

somewhere

me: yes

thank you so much

i like to meet you before i leave denmark

11:08 PM 

Howraman: You're welcome and I would like to meet you before you're leaving

11:09 PM 

me: oh sorry

what do you mean by

i am flattered

:)

i am not good in english

i need to learn

11:10 PM 

Howraman: It means "thanks - it makes me glad to hear"

me: ok

thank you

11:11 PM 

Howraman: :-

:-)

me: :))

Howraman

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم دی 1389ساعت 15:27  توسط i Will | 

گاهی فکر می کنم.

*** گاهی به تو فکر می‌کنم که چه کردم که اینگونه کردی؟

*** چه کردم که من را له کردی؟ چه کردم که دستت را به دیگری سپردی؟ چه کردم که با دیگری سخن گفتی؟ چه کردم که با دیگری عشقبازی کردی؟ چه کردم که با دیگران رقصیدی؟ چه کردم چه کردم؟

عزیزم... *** عزیزم... دوستت دارم و داشتم و خواهم داشت...

شبی که اتفاق ناخوشایند افتاد... شبی که تو مست کنار دیگری بودی من می‌دیدم و به خود می‌پیچیدم... درد داشت... گویی کسی از درود خنجری داغ به سینه‌ام می‌خراشد.

می‌دانی چه وقت دردم بیشتر شد؟ می‌دانی؟

وقتی خواندم و دیدم تو دانسته به دامش رفتی. تو :

khahaert: to ozat khobe?

hung over boodi bade mastit?

me: na ziyad

ziyad ham mast naboda,

halim bod

vali natonestam khodam ro control konam

akhe bayad bebinish

10:05 PM 

kheyli sexyie

ama

khahaert: haha eshkali nadare azizam

me: nemikham tekrar beshe

oon ham fekr konam nemikhad 

khahaert: ghashang midonam chi migi

behsh fek nakon

pish miad

me: fekr konam hamon ye shab bod

are

10:06 PM 

khahaert: azize delam eshkali nadare

dalili ham nadare ehsase gonah koni haa

pish omade

me: are

vali kolan hese khobi nist

10:07 PM 

khahaert: midonam

vai kon nazare in hes ke ghamginet kone

behesh be hesabe ye dars begah kon

enar ye chizi yaad gerefti

hamin o bas

na bishtar

10:08 PM 

me: moshkel ineke

age pish biyad dobare

kheyli bade  

midoni chi migam

khodam ham ye kam kerm daram

10:09 PM 

khahaert: kob malome

normal e

sexie o to khoshet miad

to ham adami

me hame

fek mikoni mardom chera ba ham mikhaban

10:10 PM 

me: alan masalan nemitonam aslan tamarkoz konam

hamsh dastam mire be sms zadan behesh

vali hamash daram contol mikonam khodam ro

:((((

10:11 PM 

khahaert: ghorbonet beram fashari :*

me: bebin alan daghighan sex nemikham

faghat baghal mikham

:(

10:12 PM 

khahaert: midonam ke chi migi

val hamin monkene mozo ro pichide kone

choon shayad on faghat sex bekhad ya harchi

badesh to be khatere niyazet aasib mibini

10:18 PM 

me: are

midonam

vali behar hal

boedi az khodam ro kashf kardam

ke khatarnake

kheyli sexiye

va aghel nist

aslan

10:19 PM 

khahaert: haha

inkhyeli khobe ke khodet mishnasi

injoori midoni badan bayad chi kar koni

10:21 PM 

me: omidvaram

vali alan nemidonam

*********چی کم گذاشتم که اینکارو کردی؟

تو برای دوستت اینجوری تعریف کردی و برای من جور دیگه:

\me: az marde badam miyad baed

bebin ye chizi

in horamane

howraman

president e

:)

:(

10:38 PM 

president e IMCC

dostet: I hope I had a cock to fuck you ass

me: HEYF

تو ازش اینجا دفاع کردی

dostet: velesh kon be darak

me: eh

president e

,وباز دفاع کردی و باز دفاع کردی این نشون می ده که دوستش داری و بهش فکر می کنی...

10:39

 PM 

in jomle eng

kheyli khob bod

dostet

: eeeeeeee? khob shomaarasho bede be man

me: beneis

:))))

dostet

: you manzouram your boudaaa

Presidente daneshgaah?

me: are fahmidam

10:40 PM 

are

na kamlean

president IMCC

dostet

: esmo familisho bede beram tou facebook addesh konam

me: shaparak

:)))))

vaghean

bebin karesh kheyli doroste

dostet

: eeeeee khob heyfet miaad

me: age bahash dost beshin

hesabi noneton to roghane

10:41 PM 

heyf shod

az man gozasht

vali shoam ha mitonid dostesh beshid

dostet

: man be khaatere to mikhaam addesh konam vagarna man ke raahebam\ mano baa pesar jamaa@ chekaar maa donbaale pire mardaaim

me: elahiiiii

  

chera vase man?

bebin na

dostet

: kio migi mano Hamid mazouree? man ke nemitounam pas mimoune Hamid

me: kolan daram migam

10:42 PM 

be dard bokhore

cruxsign: ;)

me: vaghean

dostet

: miaaan be ham na

?

me: are

dostet

: Hamido Horaamaan

me: are

دلت براش قنج می‌ره!

dostet

: esmaashounam shabihe

me: aaliyyyyeee

howraman meteran

10:43 PM 

hheeeyyyf

khasti add esh kon

ro asabame

ro asabe

10:44 PM 

dostet

: bikhiaal dokhtar

velesh kon mardikeye zir shekam baazo! presidenti bokhore tou farghe saresh

 

me: ye jorayeee ham behesh hasodim mishe

dostet

: ;)

me: :))))

man be hameye doctor ha hasodim mishe

10:45 PM 

baed ham hasodim mishe chon

inja bozorg shode

  

baed toneste president she

vaghean

dostet

: bebin inaaro vel kon hamsaaye baalaaie emrouz mehmoun daasht

me: ye meghdare ziyadi ro asabame chon behesh hasodi mikonam

تو توووووووووووووووووو

من رو ندیدی؟

من اینجا بودم کنارت و تو داشتی برای کسای دیگه نقشه می کشیدی؟

تو تو تو *** تو من رو له کردی؟ چه انتظاری از من داری؟

تو خواسته کنارش خوابیدی... تو خواسته باهاش خوابیدی...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم دی 1389ساعت 15:18  توسط i Will | 

گاهی فکر می کنم.*** گاهی به تو فکر می‌کنم که چه کردم که اینگونه کردی؟*** چه کردم که من را له کردی؟ چه کردم که دستت را به دیگری سپردی؟ چه کردم که با دیگری سخن گفتی؟ چه کردم که با دیگری عشقبازی کردی؟ چه کردم که با دیگران رقصیدی؟ چه کردم چه کردم؟ عزیزم... *** عزیزم... دوستت دارم و داشتم و خواهم داشت...   شبی که اتفاق ناخوشایند افتاد... شبی که تو مست کنار دیگری بودی من می‌دیدم و به خود می‌پیچیدم... درد داشت... گویی کسی از درود خنجری داغ به سینه‌ام می‌خراشد.   می‌دانی چه وقت دردم بیشتر شد؟ می‌دانی؟   وقتی خواندم و دیدم تو دانسته به دامش رفتی. تو :

khahaert: to ozat khobe?

hung over boodi bade mastit?

me: na ziyad

ziyad ham mast naboda,

halim bod

vali natonestam khodam ro control konam

akhe bayad bebinish

10:05 PM 

kheyli sexyie

ama

khahaert: haha eshkali nadare azizam

me: nemikham tekrar beshe

oon ham fekr konam nemikhad 

khahaert: ghashang midonam chi migi

behsh fek nakon

pish miad

me: fekr konam hamon ye shab bod

are

10:06 PM 

khahaert: azize delam eshkali nadare

dalili ham nadare ehsase gonah koni haa

pish omade

me: are

vali kolan hese khobi nist

10:07 PM 

khahaert: midonam

vai kon nazare in hes ke ghamginet kone

behesh be hesabe ye dars begah kon

enar ye chizi yaad gerefti

hamin o bas

na bishtar

10:08 PM 

me: moshkel ineke

age pish biyad dobare

kheyli bade  

midoni chi migam

khodam ham ye kam kerm daram

10:09 PM 

khahaert: kob malome

normal e

sexie o to khoshet miad

to ham adami

me hame

fek mikoni mardom chera ba ham mikhaban

10:10 PM 

me: alan masalan nemitonam aslan tamarkoz konam

hamsh dastam mire be sms zadan behesh

vali hamash daram contol mikonam khodam ro

:((((

10:11 PM 

khahaert: ghorbonet beram fashari :*

me: bebin alan daghighan sex nemikham

faghat baghal mikham

:(

10:12 PM 

khahaert: midonam ke chi migi

val hamin monkene mozo ro pichide kone

choon shayad on faghat sex bekhad ya harchi

badesh to be khatere niyazet aasib mibini

10:18 PM 

me: are

midonam

vali behar hal

boedi az khodam ro kashf kardam

ke khatarnake

kheyli sexiye

va aghel nist

aslan

10:19 PM 

khahaert: haha

inkhyeli khobe ke khodet mishnasi

injoori midoni badan bayad chi kar koni

10:21 PM 

me: omidvaram

vali alan nemidonam


+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم دی 1389ساعت 15:17  توسط i Will | 
یک زمانی آن سرخوشانه‌های نوجوانی، شیطنت بزرگ‌مان این بود که هویج را از دماغ آدم‌برفی برداریم، فرو کنیم یک متر پایین‌تر. و اگر می‌خواستیم کمی بیشتر شیطنت کنیم، دوباره هویج را از آن پایین بر می‌داشتیم می‌گذاشتیم بالا و از دور نگاه می‌کردیم که «این‌جوری بهتره». با ریزخنده‌ای از سر هیجان و استرس سرمان را می‌چرخاندیم که مبادا پدری مادری کسی بیند، و زود محل خلق شاه‌کارمان را ترک می‌کردیم و می‌گذاشتیم‌اش به نگاه عابرین، اگر دقت می‌کردند.
خیلی دلم تنگ شده برای آن غلت‌زدن‌های رها، روی زمین. کاش برف بیاید...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم دی 1389ساعت 20:36  توسط i Will | 

بعضی آدم‌ها از فهمیدن اشتباهاتشان می‌ترسند و از شنیدنش، عصبانی ‌می‌شوند.


+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم دی 1389ساعت 20:31  توسط i Will | 

 وقتي در يك رابطه، دائم در اين موقعيت قرار مي‌گيريد كه بايد خود را  اثبات كنيد،

 ترجيحا آن را زودتر تمام كنيد!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم دی 1389ساعت 20:30  توسط i Will | 

 یک وقت‌هایی هست درد داری، داغ دیده‌ای ،حالت خوش نیست. فکر می‌کنی هرکس

  از کنارت رد شد باید درد را از چهره‌ات بخواند، تسکینت دهد.

 خنده‌ها و بی‌خیالی‌ها آزارت می‌دهد انگار. سنگین می‌شود یک چیزی در دلت.

 یک وقت‌هایی فقط منتظر یک تلنگری، یک ندا، که آرام همه‌ی آشفتگی‌هایت را بیرون

 بریزی، سبک شوی

 حرف بزنی.

 یک‌وقت هایی هست درد داری...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم دی 1389ساعت 20:30  توسط i Will | 
دريا، - صبور وسنگين -
مي خواند و مي نوشت
- "... من خواب نيستم !
خاموش اگر نشستم ،
مرداب نيستم !
روزي كه برخروشم و زنجير بگسلم
روشن شود كه آتشم و آب نيستم !"

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم دی 1389ساعت 11:32  توسط i Will | 
اگر كه بيهوده زيباست شب
براي چه زيباست
شب
براي كه زيباست؟
شب و
رود بي انحناي ستارگان
كه سرد مي گذرد.
و سوگواران دراز گيسو
بر دو جانب رود
ياد آورد كدام خاطره را
با قصيده نفسگير غوكان
تعزيتي مي كنند
به هنگامي كه هر سپيده
به صداي هما و از دوازده گلوله
سوراخ
مي شود؟
اگر كه بيهده زيباست شب
براي كه زيباست شب
براي چه زيباست؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم دی 1389ساعت 11:32  توسط i Will | 
حتی مااه هم به دادم نرسید

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم دی 1389ساعت 11:14  توسط i Will | 

 پ ن: شروع وسوسه ای دوباره با رهگذری تازه نفس

پ ن۲: تنفرم را بپذیر

پ ن۳: همزاد شیطان تو را در اغوش کشید

پ ن۴: به جمع مردگان خوش آمدی!

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم دی 1389ساعت 10:59  توسط i Will | 

 شراره های داغ

پیچ و تاب رقص واره تن

ران های بسته که با لمس انگشتهای هرز باز می شد

مور مور شدن اندام زنانگیت

آب لیزعمق

خواستن

و....

گریه امانم برید  

دیدن تصاویرش برایم ناممکن بود 

او تو بودی و من اینجا 

کاش احساسش نکرده بودم  

کاش غمش در دلم جا نیافتاده بود

حال من مرده ام و تو به زنانگیت احساس شدی


+ نوشته شده در  دوشنبه یکم آذر 1389ساعت 11:4  توسط i Will | 
پله پله تا ابديت ِ نفرين شده
از روي ِ زمين
يا تا اوجِ آسمان
فرقي به حال ِ اين آدم ِ بي هوش
كه فرق ِ ارتفاع را با عمق نمي بيند ندارد
برايش ابديت ِ عمق ِ يك اوج يكي شده

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 21:36  توسط i Will | 
در میان ِ رد ِ خون آویز شده ی گوشواره

چشمهای ِ غربت ِ نازک بدن

عزیز کرده ی دستان ِ خورشید

سنگریزه های ِ اسارت تن پوشیده

و آدمیت، محو ِ تماشای دردانه ی بی سایه

انگشت می گزد بی باور

ابهت ِ زمین زنجیر شده

و خدا بهانه کم آورده

بغض دارد تا ببارد

اما داستان باید خشک تمام شود

داستان باید عطش را هلهله کند

تا آب ارزش ِ بودن یابد

تا آب شرمنده ی بودن شود

لحظات کش می آیند و رو سیاه

ملائک فیروزه آب کرده اند گلاب پاش ها را

و فضا را عطر ِ بهار نارنج نقاشی می کنند

آن لحظه که دستان ِ کوچک ِ دخترک ِ گیره آبی ِ روزهای ِ اسارت

هضیان می گوید در تب ِ بی سایه

لب های ِ چوب خورده ی صاربان را

و واژه ی ِ آشنایی را زمزمه می کند

که آب نیست !

تمام ِ معنای ِ آب است

کسی دیده عزیز ِ دل شده ی کودک اندام را

سیلی ِ آب بزنند بی مروت

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 21:31  توسط i Will | 
من تنهام
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 21:32  توسط i Will | 
در میعادگاه ِ کویر
حسرت ِ شیرینی ِ کلامش
بغض ِ بی حرمت شده ی خداحافظی بود
دلم تنگ شد
و
! مرد
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 21:1  توسط i Will | 
چه انتظاریست در باور راهی که درستی اش مشکوک بود
من در امتداد ِ حقیقت ِ تیزی بند بازی کردم
در قسم های ِ هر روزه ام
برگزیده ترین بود راهی که با دست هایم آغوش می ساخت
و نگاهم را اوج بخشید به کرانه های ِ زیبای ِ چشمانت
هر بار به لحظه ام ایمان داشتم
! پرستیدم احساس ِ فیروزه ای ِ باورم را
می دانم که کوچ ِ پرستوها در پاییز
مهاجرت ِ بی بازگشتی نبود
چشمانم که گشوده شد
تو در حال ِ کوچ بودی
مهر ِ ماه
... نسیم ِ آمدن ِ فصل ِ کوچ ِ توست
! و پاییز کودک ِ عشرت ِ تابستان است
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 21:2  توسط i Will | 
حال ِ من باشی تو را مست ِ طراوت های ِ باران می کنم
گر نباشد قطره ای ، از چشم هایم سیل را
... مهمان ِ تن پوش ِ کلامت می ک
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 21:5  توسط i Will | 
هبوط

پر که می ساید خطوط ِ پیشانی نوشت را
اوج، همین عبور ِ ساده از حضورت می شود
شوق، فرار از مرز ِ ذهنیتی پوچ
که مرا دستاویز ِ خیال ِ باطلی
حراج ِ دست فروش های کهنه پسند کرده
! مرا مدتی در ویترین ِ لوکس فروشی ها می جستی
دیدی چنان ارزشی ندارد یک مشت واژه
یک جفت نگاه
و یک لبخند ِ فیروزه ای
! که همیشه مرا زیبا جلوه می دهد
... مرا به شرط ِ چاقو فروخت
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 21:6  توسط i Will | 
روزی قاصدک می شوم
و تو را می رقصم
بر امواج ِ شفاف ِ فضا
و تو برایم ترانه، زمزمه، اشک می ریزی
نوازشم می کنی
از لمس ِ سرانگشتانت
اوج می گیرم
و
اوج می گیرم
! آنقدر که دستت به اندام ِ پَرگونم نمی رسد
من سرد می شوم
و تو
هر لحظه پر حرارت تر از ثانیه ی معکوس
آرزوهایت را در تمام ِ حجم ِ تنفست حبس می کنی
و به صورتم فوت می کنی
! آنقدر محکم که من دیگر نمی بینم تو را
... حالا می فهمم که آرزویت چه بود
من دور شدم
! و تو را بر آورده کردم
من دور شدم و دورتر
و تو به خواسته ات رسیدی
و
معجزه
اشک را مهمان کرد
روزی قاصدک می شوم
خبر رسان ِ سایه های ِ شوم
تا نباشد ریگ
و تو آسیب ِ اخم ها نشوی
...
+ نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1387ساعت 21:23  توسط i Will | 
در روزهایی که آسایشم
نبودم شده
و آرامشت
نبودم شده
به اشتراک گذاشتن ِ سرمایه ی قدر نشناس ِ زمان
فایده ای برای دست های ِ خالی ِ وجودم نمی کند
این جا سود و زیان برایم
به رنگ ِ هفت رنگ ِ پاییز ِ خودخواه ِ حضورم شده
آن جا که من این جا را به تصویر کشیدم
یک سرکش ِ کودک پیشه
برای تکرار ِ فرار ِ نوجوانی
از فرسایش ِ درس های ِ آدم بزرگ ها
آن جا که من این جا را درس دادم
به بزرگی ِ افکارم
و کوچکی دست هایم
هندسه ی فضا
ابعاد نمی شناسد در دنیای ِ فیروزه ای ِ روزهای ِ ادامه ام
حتی در لیوان ِ آب
برایم لبخند می زند
قطره های ِ پای کوب ِ اشک هایت
که به شیطنت ِ سرشار ِ چشم هایم ذل زده
چشمهایی که همیشه سیاه بودند
و تو را به تک رنگ ِ فیروزه نقاشی شدند
من در حال ِ نابودی ِ تمامی هستم
که با هر طی شدن، احساس ِ سبکی می کنم
که می شنوی
که قصد داری بشنوی
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 21:30  توسط i Will | 
در تقصیر نیست که من خواب دیدم
رویا بود که روح از نگاهم عبور کرد
و در عمق ِ دست هایم
بی سایه حتی
به اطراف ِ نا آشنای ِ ذهنم رسیدم
کسی مرا نمی شناخت چون نبودم
و به هیچ پلی بند نبود قدم های ِ بی جان ِ دخترکی
آخر نبود در قدم هایش
کنار ِ جسد ِ 20 سال و چند ماهم که ایستاده بودم
نوازش کردم امانت ِ این سال ها را
و اما امشب اتفاق می افتد انگار
و من از همه جا بی خبر
و من دور
و من امشب بی من شده ام آیا؟
، واژه ها را می دیدند تنها
عابران ِ بی صاحب، که از درونم می گذشتند
آه که کشیدم
روحم فرمان داد که بنویس
بعون الله الملک الحق المبین
سلام که می کنم
یعنی هستم
اما این سلامم را که می شنوی
من انگار نیستم
خودم هم ندانسته ام این امروز چه روزی است
اما باید رفت سر ِ اصل ِ مطلب
من دیگر نیست شده ام
و دنیا مرا به خاطره ی فردا نمی بیند
باید آغاز کنم دنیایی که مرا نمی شناسد
! و او را ابدی تر باید دید، انگار
گنجه ی زیر ِ کتابخانه، همه ی من هست
! آن جا برو، مرا در برگه های خط خطی پیدا ک
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 21:57  توسط i Will | 
عبور که می کنی
! صدای ِ قدم هایت را نشنوم
عبور که می کنی
در را پشت ِ نگاهت ببند
، تا چیزی از باقیمانده ی احساس ِ خرد شده
! با مشت های ِ بی امانت نشنوم
، بلور ِ شیشه ای ِ وجود را به اسارت بردی
!بس نیست ؟؟
! من انگار بد شده ام
و تو کنار ِ رودخانه ی واژه های ریخته شده
از باتلاق ِ یک رابطه ی بی کلام
بی هدف قلاب انداختی
، شاید که ماهی ِ سرخ
! ... طعمه ی ِ نگاهت نشود
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 22:2  توسط i Will |